حس کردم کارم درسته


مادر قاضی مقتول: آقای قاضی اگه یگه از کی پول گرفته و چه کسی بهش گفته اینکار را بکنه و نقشه شومشو بگه من ازش میگذرم (در ضمن این مادر از سه پسری که داشته یک پسرش در جنگ شهید شده و پسر سومش هم که قاضی بوده چند روز پیش توسط جوانی در محل کارش با ضربات چاقو به قتل میرسه)




این خانم معاونت در قتل قاضی را داشت که داستان زندگی اون هم یک تراژدی بسیار بلند و جالبی داشت. از کوچیکی پدر و مادرم را از دست دادم اول سرمو زدم و خودمو مثل پسرها در آوردم و رفتم آهنگری یه مدتی اونجا کار کردم خیلی برام سخت بود محیط مردانه بود و کار طاقت فرسا. بعد با یه معتاد آشنا شدم و ازدواج کردم منزلمان هم قرچک ورامینه. اون با خانمها زیادی ارتباط نامشروع داشت و ماحصل زندگیمان دو فرزند یکی دختر و یکی پسر. شوهرم به جرم درگیری و اعتیاد بردن زندان و من با سختی زندگی میکردم با گدائی و سوابق متعدد کیفری برام زیاد درست شد (مسائل این قسمت بسیار زیاد بود) با مصطفی (قاتل) آشنا شدم و اون از چهارراه قصر در سه نوبت برام مواد غذایی میاورد. چون پسرم هم در زندان بود. بار آخر برام گوشی موبایل آورد تا اگه خواستم با پسرم ارتباط داشته باشم بتونم. مادرش راضی به این ارتباط ما نبود تا اینکه به مصطفی گفتم میخوام پسرمو ببینم ولی قاضی نمیزاره. اون گفت من درسش میکنم. تا اینکه شنیدم اون رفته و دست به کشتن قاضی (شهید جعفرپور ) زده. (بنا به اظهارات قبلی و نظر قاضی این خانم صیغه ی قاتل بوده)
از ۱۵ سالگی معتاد به تریاک و هروئین بودم که یه سالیه تو ترکم. چند روز قبل کشتن ایشون (شهید جعفرپور) چاقو را جاسازی و برده بودم با خودم در محل . علت اینکه این کار را کردم این بود که از اونجایی که با قرآن زیاد تفعل میزنم . رجوع کردم به قرآن و قرآن به من گفت با ستمگران باید مبارزه کنم و باید از بین بروند و من هم بخاطر اینکه این قاضی دستور ملاقات با زندانی را برای این خانم فراهم نکرد احساس کردم اون ستمگره. و من هم اون با چاقو در دفتر کارش کشتم و در اون لحظه احساس کردم کارم درسته.