من مادر یک جنگجو هستم
این نوشته یکی از نامههایی است که از طرف خانم «زبیده محبی» مادر شهیدان غلامرضا و غلامحسین رضایی است که برای فرزندش نوشته شده است. مخاطب این نامه شهید غلامحسین رضایی است که بر اثر جراحتهای جنگی جانباز شد و پس از سالها تحمل درد و رنج به همرزمان شهیدش پیوست.
این مادر به دلیل نداشتن سواد، نمیتوانست خودش برای فرزندانش نامه بنویسد، به همین دلیل دختر خانواده نامهها را می نوشته است. و به اصرار مادر باید همان جملات و همان ادبیاتی که مادر به کار میبرده نامه نگاشته میشده است.
یکی از همرزمان غلامحسین بعد از شهادت او برای برادران رضایی تعریف میکرد که: یک روز که شرایط خط دفاعی نیرویهای خودی خوب نبود و خیلی خسته شده بودیم. از خستگی هیچ کس حال و هوای خوبی نداشت و همه کسل شده بودند. موتور نامه رسان و پیک به خط رسید. نامه رسان با صدای بلند غلامحسین را صدا کرد و بعد از چندتا فریاد او را پیدا کرد. وقتی غلامحسین نامه را خواند، شروع کرد با صدای بلند خندیدن. ازش پرسیدم نامه از طرف کیه؟ گفت: مادرم. گفتم: حالا چرا اینقدر میخندی؟ گفت: بیا خودت نامه رو بخون. نامه را گرفتم و خواندم . شروع کردم به بلند بلند خندیدن. متن نامه خیلی جذاب و شیرین نوشته شده بود. با خواندن نامه خستگی از تن من در رفته بود چه برسد به غلامحسین.
حال پس از گذشت 30 سال از آن روزها یکی از نامه های این مادر فداکار
