یکشنبه سیزدهم شهریور 1384
يه شب حدود ساعت ۱ داشتم از سركار برميگشتم ديدم هوا خيلي خوبه تصميم گرفتم پياده تا خونه برم .چيزي كه تا انتهاي مسير نظر مو بخودش جلب كرده بود آدمهايي بود كه در كنار خيابان/پل/منزل متروكه/پارك و... مرد/زن/پير/جوان بخواب رفته بودند.يه چيزي از كارتن خواب شنيده و ديده بودم ولي نه به اين حجم گسترده؟ تصميم گرفتم با تمام خطرات احتمالي يه مجموعه از اين معظل بسيار زشت اجتماعي عكاسي كنم. خدا بخير كنه
نوشته شده توسط حیدر رضایی در ساعت 22:2 | لینک
|


