



قصابی نزدیک منزل دکتر احمدی نژاد رئیس جمهور (در محدوده نارمک) ، و نام صاحب مغازه احمدی نژاد!

مواد تبلیغی (پوستر- آنونس – تیزر - پلاکادر و عکس) سینمای امروز- از همان تفکر و سیاستهای کلی تولیدات سینمائی سرچشمه می گیرد. قاعدتا اگر بخواهیم مدیریتی را ارزشیابی کنیم کافیست نگاهی به انتخاب مدیران میانی و خروجی تولیدات و تصمیم گیریها. تاثیرگزاری. تفکر و اندازه عقلائی بیندازیم تا مدیریت او را مورد سنجش قرار دهیم. وقتی مدیری تفکر ساده اندیش و سطحی داشته باشد قطعا انتخاب مدیران پائین تر یا اندازه اوست و یا پائین تر. تصمیم گیریها و تولیدات نیز به همان میزان و اندازه خواهد بود.اگر اندکی دقت کنید می بینید امروز چه قشری از کارگردانها و تهیه کنندگان و طراحان گرافیکی در حال تولید آثار سینمایی و تبلیغی هستند. اگر در این میان اثر فاخری هم دیده شود قطعا تلاش و انگیزه خالق اثر است تا اینکه تاثیر سیاستهای هوشمندانه و منطبق بر واقعیات مسئولین سینمایی! یکی از کارگردانهای پیشکسوت می گفت: قبل از انقلاب فقط از دو موضوع بیشتر نمی توانستیم فیلم بسازیم 1-جاهلان 2- فاحشه ها چون اینها تنها قشری بودند که صاحب اتحادیه و انجمن نبودند. بعد از انقلاب هم جز پرداختن به مسائل عشقی و عاشق شدن آبگوشتی و نخ نما شده و تکراری چیزی دیگری نمیشه ساخت! چرا اجازه ساخت فیلمی درباره این اختلاسهای میلیاردی نمی دهند؟ اگر بخواهیم درباره این موضوعات فیلم بسازیم باید تحقیق کنیم و اگر تحقیق و بررسی کنیم سر کله آقازاده ها پیدا میشه و زیاد به مذاق آقایان خوش نمی آد. پس نتیجه می گیریم باید دوباره برگردیم به موضوعات از قبیل اینکه: پسری دختری را دوست دارد ولی برای رسیدن به او مشکلاتی دارد یعنی دنبال نخود سیاه رفتن. سینمای دولتی بی رونق و بی انگیزه و غیر واقعی و دور از مشکلات و مسائل مردم فقیر – بیکار- و بی انگیزه چه کارآیی دارد؟ مگر این مشکلات در کشورهای پیشرفته نیست؟ چرا آنها از پرداختن به این موضوعات ابائی ندارند؟ و ما همیشه در حال پنهان کردن آن هستیم! چگونه باید چشم بر واقعیات بست و آنرا نبینیم! آیا شما منکر وجود خورشید هستید؟ تصاویر پلاکادرهای سینما نشانه خوبی است از بی محتوا - تکراری و کلیشه بودن این سینماست. که با سرعت زیاد در حال سقوط است. اگر نام فیلم را از این پلاکادرها حذف کنیم آیا می توانید فیلم ها را از یکدیگر تشخیص بدهید؟ چرا به هنرمندان فرهیخته مجال کار نمی دهند؟ حتی بعضی از آنها فاصله بین هر کارشان نزدیک به یک دهه می شود. خروجی این سینما چیزی جز رفع تکلیف و ارائه آمار و ارقام کمی سینما برای مسئولان بالاتر و سرگرم کردنمردم بدون رعایت ابتدائی ترین ساخت و سازهای حرفه ای سینما. و پائین آوردن سلیقه مردم چیزی دیگری به ارمغان نخواهد آورد.



زمانی که فیلم عاشقانه ساخته علیرضا داودنژاد در دفتر گل فیلم . متعلق به برادران آشتیانی پور در حال آماده ساری برای اکران عمومی بود می گفت: برای اکران این فیلم از سوی دفتر نظارت و ارزشیابی معاونت سینمای خیلی اذیت شدم هم بخاطر موضوع فیلم و هم بخاطر محدودیت ها و شرایط اجتماعی آن زمان. می گفت: برای گرفتن مجوز نمایش فیلم به دفتر آقای خاکبازان مدیر کل نظارت و ارزشیابی معاونت سینمایی وزارت ارشاد رفته بودم آن سال آقای ایرج قادری و ابراهیم حاتمی کیا هر دو فیلم ساخته بودند فیلم ایرج قادری به راحتی پروانه نمایش گرفته بود و حاتمی کیا ممنوع الکار بود. من از سر کنجکاوی از ایشان پرسیدم من از کارهای شما سر در نمی آورم؟ شما که ادعای مسلمانی و انقلابیتون گوش فلک را کر کرده! این کارها یعنی چی؟ در دوران شما باید ایرج قادری با آن گذشته سینمای قبل از انقلاب فیلم بسازد و براحتی اجازه نمایش بگیرد؟ و حاتمی کیا که فرزند همین انقلاب هست و تو تمام فیلمهاش پیام انقلاب و بسیجیها را انتقال میده شما ممنوع الکارش می کنید؟ خاکبازان در جواب گفته بود: ما با امثال ایرج قادریها مشکلی نداریم فیلمهاش دختر پسری و ... هست و حرفی برای گفتن نداره هر وقت بخواهیم گوششو می پیچیم. ولی مشکل ما با بچه مسلمونائیه که می خواهند حرفهای گنده گنده بزنن!

از ساعت ۶ تا ۸ صبح در صف فقط بخاطر ۲۵۰تومان شیر ارزانتر! در خبرها آمده بود به دلیل نبود وسیله حمل و نقل مناسب جهت جمع آوری و حمل شیر از تولید کنندگان خانگی و دامداران محلی استانهای غربی و مرزی خیلی از شیرها فاسد و از بین می رود. مشکل کجاست؟
وقتی از دبیر گروه زنان روزنامه مطلع شدم که از مردی فداکار و صبور که از همسرش بعلت بیماری در منزل پرستاری و نگهداری می کنه عکاسی کنم پرسیدم: علت تهیه گزارش چیه؟ گفت: اینکه مردی چندین سال از خانمش پرستاری می کنه! و به پاش ایستاده! اینکه این اتفاق خیلی در جامعه ما نادره! و اینکه با تهیه این گزارش کمی بهش دلگرمی و امید بدیم! الان زنها و مردهای سالم همدیگر به زور تحمل می کنند همه چیز شده مادیات! روابط عاطفی رو به سردی و ناامیدی میره! فقر و شرایط بد زندگی اعم از عدم امنیت شغلی و بیکاری/ درآمد کم و مخارج زیاد/ نداشتن ابتدایی ترین حقوق شهروندی/ گرانی مسکن/ تورم دقیقه ای/ حضور کم در خانه چه مرد و چه زن (به لحاط مشغله کاری و دوشغله بودن) و ... هر روز باعث دوری انسانها میشه.

خانم (بدری مسیح پور) معلم مهربان دوره ابتدایی - ناراحتی قلبی داشتند. ایشان به اتفاق همسر مهربان خود مطب ها و بیمارستانها را جهت درمان زیر پا گذاشته و همیشه به خاطر ترس از عمل جراحی حاضر به درمان تاثیرگذار نمی شدند پا درد و تب شدید او را مجبور می کند که بالاخره سال 79 تصمیم به عمل جراحی بگیرد. پس از بستری شدن در بیمارستان و انجام عمل دریچه بیولوژیک را جایگزین می کنند. بعد از 48 ساعت از بیمارستان مرخص و به منزل می رود بعد از 4 روز به علت تب بالا و بدحالی خانم بلا فاصله او را آزمایش می کنند و متوجه می شوند دچار تب مالت شده. دکتر سفارش اکومری می دهد و مشخص می شود که دریچه بیولوژیک قلب در اثر عفونت پرتاب شده و خون از قلب دریچه و بطور وحشی فوران می کند. دکتر بلافاصله دستور بستری و عمل می دهد او می گوید: من تا حالا چنین خطایی نکرده بودم و بعد از این هم نخواهم کرد. این قضیه به من مربوط نمی شود. این بار بیمارستان دریچه قلب را خریداری کرده و کار می گذارد و ماجرا از همین جا شروع می شود. دریچه صنعتی شروع به لخته سازی می کند و مرتب لخته های ریز وارد گردش خون می شود او هر چند روز یک مرتبه بی حال و دچار تشنج می شده و بخشی از بدنش حالت لمسی می گرفته بالاخره یکی از این روزها دچار تشنجی شدید می شود و به کما می رود.

وقتی در خانه میزنی صدای آرام ولی نگران مرد را می شنوی.او در ورودی آپاتمان نیمه تاریک ایستاده. می مانی که سمت راست به پذیرایی خاموش بروی یا سمت چپ به اتاقی روشن که خانمش در آن خوابیده. زن آرام زیر پتویی رنگانگ دراز کشیده. لوله ای در بینی و لوله ای در حنجره دارد.تمام وجود زن اسکلتی را می ماند با پوششی از پوست. مرد پیشانیش را می بوسد و بر سرش دست می کشد با او حرف میزد: خانمم . اگه صدامو می شنوی چشمتو بهم بزن.عزیزم. فدای تو. زیبای من. این آقا اومده از تو عکس بگیره. میدونی چرا؟ از بس تو خوشگلی. وقتی کارم تموم شد هر چی با خودم کلنجار رفتم حرف نزنم نشد. گفتم: آقا کاری که تو داری می کنی خیلی بزرگه من غبطه این روحیه شما را می خورم اجر کاری که داری می کنی خیلی زیاده. هنوز حرفم تموم نشده بود که گفت: ای آقا ! اجر؟ اجر تو بخوره تو سرم! چه فایده ای داره!وقتی عشقمو تموم زندگیمو ازم گرفتن اجرش به چه دردی می خوره این (همسر) همه چیز من بود من اینو می زاشتم جلوم و بهش نگاه می کردم و نماز می خوندم و شکر گذار خدا بودم که یه چنین زنی خدا بهم داده. حالا ببین چی شده یه مشت پوست و استخوان! بر پدر و مادرشان لعنت که منو خونه نشین و بدبخت کردن. می گفت: هیچ صدای نمی شنودفقط به نور و صدا عکس العمل هایی خفیف نشان می دهد قرار ندارم نمی توانم بنشینم. 5 سال است از خانه بیرون نرفته ام تمام رفت و آمدم به نانوایی یا داروخانه است وقتی بیرون هستم می ترسم نکند خلط راه گلویش را بگیرد همه ش نگرانم به سرعت خودم را می رسانم.وقتی می بینم آرام خوابیده و قلبش تپش دارد خوشحال می شوم من تازه فهمیدم این کیست او مرتب به کارگرهای محل کمک می کرده و خرج ماهانه شان را به عهده داشته. من نمی دانستم من هیچ چیز از خودم ندارم خانه را فروختم برای درمانش. شاگردهایش بعضی روزها می آیند و عین بچه کلاس اولی پای تختش می نشینند و زار زار گریه می کنند.سه سال است شکایت کرده ولی هنوز پرونده اش در نویت است. اوحتی توانی برای پیگیری پرونده را هم ندارد. 5 سال است نخوابیده و از ساعت 4 صبح از اتاق بیرون می رود چای دم می کند نان سوخاری را توی چای حل می کند و از راه بینی به او می خوراند در فاصله صبح تا ظهر به او آبمیوه و آب کمپوت می دهد شربت تقویتی می خرد و به او می دهد مرد همیشه در التهاب بوده و وقتی نماز می خواند صندلی همسرش را جلوی چشمش می گذاشته تا مبادا اتفاقی برای او بیافتد شبها دستش را روی سرش می گداشته تا با کوچکترین حرکتش بیدار شود. مباد دچار حمله شده باشد می گفت: هر کسی که بسوزه صورتش روشن می شود. اما من این سوختن را نمی خواهم. او 5 سال است دقیقه به دقیقه همراه همسرش بوده و اگر این لحظات طولانی شود او تنها دل به ضربه هایی می بندد که قلب همسرش را باز و بسته می کند. به نفس هایی که او را به زندگی شلال می کند.


دلتنگتم ...
بی تو دلتنگی به چشمانم سماجت می کند
وای ، دل چون کودکی بی تو لجاجت می کند
اشتیاق دیدن تو میل خاموشی نکرد
هیچوقت عشقت به دل فکر فراموشی نکرد
گریه ها امانم را بریده اند.
می خواهم حرف بزنم.
دلم آنقدرگرفته است،
می خواهم به اندازه هزارقرن گریه کنم
می خواهم نباشم.
حس می کنم جایی ازقلبم سوراخ شده است.
خسته ازهیچ کسی نیستم.
خسته از دوستی ها و دشمنی ها نیستم.
خسته، همه دوری هستم.
