تبليغاتX
حیدریم

نوشته شده توسط حیدر رضایی در ساعت 10:11 | لینک  | 

خانمی از طریق چت کردن با آقای آشنا می شود این آقا در ادامه گفتگوها خود را مامور دستگاههای امنیتی معرفی می کند و اینکه در دستگاههای مختلف نفوذ بسیار دارد و هر مشکلی را به راحتی رفع می کند بعد از مدتی این خانم مشکلی را که برای سیم کارت تلفن همراه همسر برادرش پیش آمده بوده را با این آقا در میان میگذارد و تلفن و آدرس همسر برادرش را در اختیار او قرار می دهد. با برقراری ارتباط با این خانم و استمرار در روابط و رفت و آمدهای زیاد در غیاب همسرشان/ این کار به امری عادی تبدیل می شود. در ضمن شغل همسر این خانم راننده خاور و بیشتر روزها در منزل دو /سه روز غیبت داشته اند. تماسها و رفت و آمدهای زیاد این آقا/ منجر به فجیع ترین روابط نامشروع می شود و مرد  با اطلاع کامل زن خیانت کار در چندین نوبت اقدام به فیلمبرداری از عمل نامشروع خود (زنای محصنه) می کند پس از مدتی همسر این خانم به رفتارهای خانمش مشکوک می شود. با فشارهای روانی مرد /زن لب اعتراف باز می کند نقشه قتل او را طراحی می کنند. مقتول در تماسی خواهان یک میلیون و چهارصد هزار تومان در عوض پخش نکردن فیلم مبتذل خود با زن خیانت کار در بازار میشود. و با دعوت مقتول در نیمه شب تیرماه ۱۳۸۲ او را به منزل فرا می خوانند. با حضور مقتول و دیدن زن که بسیار پوشیده بوده ( علی رقم عدم حجاب قبلی) او به رفتارهایش مشکوک شده و پس از مشاجره لفظی با لگد به در حمام می زند و با دیدن شوهر (زن خیانت کار )متعجب و پا به فرار می گذارد. با حمله همسر خشمگین و با سلاح سرد (قمه) شخص متعرض ( عامل مرد زنای محصنه) به قتل می رسد. قاضی دادگاه با توجه به مستندات پرونده حکم سگنسار را برای زن خیانت کار و پرداخت نصف دیه برای شوهر صادر نمود.

نوشته شده توسط حیدر رضایی در ساعت 8:28 | لینک  | 

سعیدلو معاون اجرایی رئیس جمهور

آرش خاموشی(عکاس خبرگزاری ایسنا)- حسین فاطمی/ ساتیار امامی و جواد مقیمی (عکاسان خبرگزاری فارس)

حامد طالبی (خبرنگار سیاسی خبرگزاری فارس)

عباس رشیدی ( فیلمبردار رئیس جمهور)

 

روزبه جدیدالاسلام (عکاس خبرگزاری مهر)

 

یوسف اسدی ( خبرنگار سیاسی خبرگزاری فارس)

سجاد صفری (عکاس خبرگزاری مهر) - آرش خاموشی(عکاس خبرگزاری ایسنا)- محمد بابایی(عکاس خبرگزاری ایرنا)- حسین فاطمی و ساتیار امامی(عکاسان خبرگزاری فارس)

مهدی اللهیاری و یوسف اسدی ( خبرنگاران سیاسی خبرگزاری فارس)- اکبر بیاتی(خبرنگار سیاسی خبرگزاری ایسنا)

مهدی قدیمی( خبرنگار سیاسی خبرگزاری ایرنا)

 

سعید لو معاون اجرایی رئیس جمهور و جواد مقیمی(عکاس خبرگزاری فارس)

امروز از قشری ایثارگر/ زحمتکش/بی ادعا/گمنام/کتک خور/تحقیر شده/بدون امنیت شغلی/مظلوم/با استرس فراوان/با حقوق بخور و نمیر/با دوندگی و تحرک زیاد/هنرمند/بدون مکان و زمان/بدون استراحت و ... عکاسان/ تصویربرداران و خبرنگاران سفرهای استانی رئیس جمهور با حضور سعیدلو معاون اجرایی رئیس جمهور در محل ریاست جمهوری تقدیر بعمل اومد.

بچه ها خسته نباشید. یا علی

نوشته شده توسط حیدر رضایی در ساعت 13:6 | لینک  | 

اجرای سوئیت سمفونی رسول عشق و امید به رهبری لوریس چکناواریان در تالار وحدت

نوشته شده توسط حیدر رضایی در ساعت 8:41 | لینک  | 

 حضور جناب مردوخی (روزنامه نگار پیشکسوت و فعال مطبوعات) در مدرسه عالی پاکستان در مراسم جشن روز ملی پاکستان

نوشته شده توسط حیدر رضایی در ساعت 8:23 | لینک  | 

قبل از شروع برنامه سوئیت سمفونی رسول عشق و امید به رهبری لوریس چکناواریان در سالن جنبی تالار وحدت سئویت سمفونی رسول عشق و امید در فضای سالن پخش می شد که دو خانم با حس و حال بسیار اغراق شده با شنیدن موسیقی  خطوطی ( کج /صاف/نامنظم/منظم/منحنی و...با رنگهای مختلف) را روی کاغذ می کشیدند این خط خطی ها با موسیقی ملایم منحنی و آرام کشیده می شد و با موسیقی پر تحرک تبدیل به خطهای شکسته و با حرکت بسیار تند همراه می شد.که با جلب نظر مخاطبین زیادی همراه بود . اگر کمی با دقت به خطوط و حرکات دستشان نگاه میکردی متوجه می شدی که زیاد هماهنگی با موسیقی نداشت و بیشتر شبیه به یک پز و ادا بود و البته بیشتر مخاطبین چون از قشر پولدار جامعه بودند یا سر در نمی آوردند و ایستاده بودند و روشون نمی شد بروند و یا  ادای فهمیدن و کلاس دار بودن داشتند و با نگاه عمیق ماجرا را دنبال میکردند. و اگر ازشون می پرسیدی از این خط خطیها متوجه چیزی می شوی؟ دو ساعت برات توضیح میدن / چون این خطوط مبهم  و هر کس با نگاه خود میتونه تفاسیر متفاوتی داشته باشه. با هنرهای تجسمی آشنایی با گرافیک /خط/نقاشی و عکاسی دارم و قطعا میدونم که این کارها بدون هیچ آشنایی و سواد بصری ارائه میشد و هر کسی هم سر در نمیاره . حتی بعضی از مدعیان هنرهای تجسمی! افسوس که خیلی از موارد مربوط به هنر تجسمی (نقاشی/ نگار گری/گرافیک و عکاسی) فقط نامی ازش مونده!!!

نوشته شده توسط حیدر رضایی در ساعت 12:39 | لینک  | 

 

مراسم تقدیر از خبرنگاران صبح امروز از سوي انجمن روزنامه‌نگاران مسلمان برگزار شد. با این تفاصیل که: قرار بود ساعت ۹ صبح شروع بشه که اطلاع دادند چون رئیس جمهور تشریف میارن با تاخیر شروع میشه / ساعت ۳۰/۱۰ برنامه شروع شد تالار وحدت مملو از جمعیت شرکت نکرده بود و جای سئوال داشت که مسئولین برگزار کننده راهی برای پر کردن تالار نکرده بودند یا با ظرفیت سالن مدعوین محل برگزاری را انتخاب میکردند. در دقیقه نود کمی شاهد تلاش برای پر کردن و سیاهی لشگر تالار انجام شد که رضایت بخش نبود البته زمان برگزاری هم مناسب حضور خبرنگاران نبود و اکثر خبرنگاران در محلهای کار خود مشغول بودند با آمدن وزیر ارشاد( صفار هرندی)/ زمزمه های نیآمدن رئیس جمهور شنیده شد و با اطلاع دهی وزیر مبنی بر نیامدن دکتر ( احمدی نژاد) قطعی شد. که شنیده ها حاکی از این مطلب بود که همین فضای پر از خالی باعث انصراف دکتر شده ! که بحق بود. و روز خبرنگار همچنان با تدبیر خود مسئولین مطبوعاتی و البته مسلمان همچنان مظلومانه برگزار شد.

نوشته شده توسط حیدر رضایی در ساعت 14:23 | لینک  | 

 

مردى كه پس از ارتكاب جنايت براى فرار از چنگال عدالت با جراحى پلاستيك تغيير چهره داده بود، از سوى قضات دادگاه كيفرى استان تهران به قصاص نفس - اعدام - محكوم شد.

متهم: چند شب قبل از حادثه به «منوچهر» زنگ زدم و گفتم چرا عكس زن مرا به عنوان متهم فرارى در شهر منتشر كردى و آبروى من و همسرم را بردى؟ اگر زمين من را با پارتى بازى به نام خودت كردى اشكال ندارد. اما از شكايت عليه همسرم صرف نظر كن. اما او با شنيدن حرف هايم شروع به فحاشى كرد. به او گفتم من ناموس پرستم. او گفت اگر تو كلت كمرى دارى ما هم مسلسل داريم. وى ادامه داد: من نمى توانستم اين شرايط را تحمل كنم و مى خواستم او را بترسانم تا رضايت دهد و مشكلات برطرف شود و به همين خاطر به خانه اش رفتم. خودم را وكيل معرفى كردم.وقتى منوچهر در را باز كرد اسلحه را روى سرش گذاشتم. او را به طرف پاركينگ برده و گفتم نيامده ام بكشمت. ۲۴ ساعت فرصت دارى پرونده اى را كه عليه زنم درست كردى با اعلام رضايتت از بين ببرى. قصد خروج از پاركينگ را داشتم كه منوچهر به طرفم حمله كرد. با حمله او كلاه نقاب دار روى چشمانم افتاد. براى ترساندن او با قنداقه تفنگ ضربه اى به بدنش زدم كه به طرفم حمله ور شد. او از من قوى تر بود به خاطر همين چند تيرى به طرفش شليك كردم اما نديدم كجا خورد بعد هم سوار بر موتوسيكلت متوارى شدم.
قاضى: چرا اسلحه حمل مى كردى؟
متهم: مقدار زيادى بدهى داشتم. به همين خاطر ۷ سال متوارى بودم و هميشه هم اسلحه داشتم.
قاضى: به مقتول چقدر بدهكار بودى؟
متهم: ۱۲ ميليون تومان. اما حدود ۳۰ ميليون تومان هم به عنوان بهره پرداخته بودم.
قاضى: چرا تغيير چهره دادى؟
متهم: وقتى ديدم ممكن است شناسايى شوم تغيير چهره دادم.
قاضى: چقدر براى تغيير چهره هزينه كردى؟
- يك و نيم ميليون تومان.
قاضى: چرا اين قدر اسلحه نگهدارى مى كردى؟
متهم: ۳ اسلحه با جواز و ۹ اسلحه غيرقانونى داشتم. جمع آورى اسلحه را هم دوست داشتم.
قاضى: با وجود داشتن جواز، چرا اسلحه را در قاب جاسازى كرده بودى؟
متهم: من دنبال اسلحه صداخفه كن دار بودم كه فروشنده آن را به من داد.
قاضى: آيا حاضرى از خانواده اولياى دم عذرخواهى كنى؟
متهم: عذرخواهى از خانواده اولياى دم زمانى معنا دارد كه قتل عمدى باشد اما من فكر مى كنم با اين كار آبروى زنم را خريدم و هيچ عذرخواهى ندارم. 

منشاء این قتل نزول و نزولی خواری بود بنا به گفته متهم ماهیانه ۶۰۰ هزار تومان نزول ۱۲ میلیون مقتول را پرداخت میکرده که به خاطر فشار قرار دادن متهم برای پرداخت نزولها داستان همسر ایشان توسط مقتول طراحی و اجرا می شود و در ادامه تهمت و قتل و ... به دنبالش آمده بود.

نوشته شده توسط حیدر رضایی در ساعت 13:30 | لینک  | 

 در گفتگو با روزنامه ایران دیلی / مایکل نظیر علی (عضو مجلس اعیان انگلیس) : رهبران غربی تحت سلطه صهیونیست هستند.

نوشته شده توسط حیدر رضایی در ساعت 11:50 | لینک  | 

دانشجوی رشته پتروشیم ام بعداز ظهرها برای پرداخت شهریه دانشگاه کار میکنم چیه بهم نمیاد؟؟ ( محل استقرار خیابان الهیه)

نوشته شده توسط حیدر رضایی در ساعت 10:51 | لینک  | 

اعدام قاتلان قاضی شهید حاج حسن مقدس در ملاء عام (خیابان احمد قصیر مقابل مجتمع قضایی محل شهادت)

نوشته شده توسط حیدر رضایی در ساعت 8:52 | لینک  | 

مادر قاضی مقتول: آقای قاضی اگه یگه از کی پول گرفته و چه کسی بهش گفته اینکار را بکنه و نقشه شومشو بگه من ازش میگذرم (در ضمن این مادر از سه پسری که داشته یک پسرش در جنگ شهید شده و پسر سومش هم که قاضی بوده چند روز پیش توسط جوانی در محل کارش با ضربات چاقو به قتل میرسه)

این خانم معاونت در قتل قاضی را داشت که داستان زندگی اون هم یک تراژدی بسیار بلند و جالبی داشت. از کوچیکی پدر و مادرم را از دست دادم اول سرمو زدم و خودمو مثل پسرها در آوردم و رفتم آهنگری یه مدتی اونجا کار کردم خیلی برام سخت بود محیط مردانه بود و کار طاقت فرسا. بعد با یه معتاد آشنا شدم و ازدواج کردم منزلمان هم قرچک ورامینه. اون با خانمها زیادی ارتباط نامشروع داشت و ماحصل زندگیمان دو فرزند یکی دختر و یکی پسر. شوهرم به جرم درگیری و اعتیاد بردن زندان و من با سختی زندگی میکردم با گدائی و سوابق متعدد کیفری برام زیاد درست شد (مسائل این قسمت بسیار زیاد بود) با مصطفی (قاتل) آشنا شدم و اون از چهارراه قصر در سه نوبت برام مواد غذایی میاورد. چون پسرم هم در زندان بود. بار آخر برام گوشی موبایل آورد تا اگه خواستم با پسرم ارتباط داشته باشم بتونم. مادرش راضی به این ارتباط ما نبود تا اینکه به مصطفی گفتم میخوام پسرمو ببینم ولی قاضی نمیزاره. اون گفت من درسش میکنم. تا اینکه شنیدم اون رفته و دست به کشتن قاضی (شهید جعفرپور ) زده. (بنا به اظهارات قبلی و نظر قاضی این خانم صیغه ی قاتل بوده)

 

از ۱۵ سالگی معتاد به تریاک و هروئین بودم که یه سالیه تو ترکم. چند روز قبل کشتن ایشون (شهید جعفرپور) چاقو را جاسازی و برده بودم با خودم در محل . علت اینکه این کار را کردم این بود که از اونجایی که با قرآن زیاد تفعل میزنم . رجوع کردم به قرآن و قرآن به من گفت با ستمگران باید مبارزه کنم و باید از بین بروند و من هم بخاطر اینکه این قاضی دستور ملاقات با زندانی را برای این خانم فراهم نکرد احساس کردم اون ستمگره. و من هم اون با چاقو در دفتر کارش کشتم و در اون لحظه احساس کردم کارم درسته.

نوشته شده توسط حیدر رضایی در ساعت 14:54 | لینک  | 

 

 

۲۷ سالمه . اهل کرمانم . پدرم دزد معروفی بود و با زنها روابط نامشروع داشت به من میگفت تا وقتی که من زنده هستم آبروی منو نبر. وقتی من مردم هر غلطی میخوای بکنی بکن. شرایط زندگی برام خیلی سخت بود . از ۱۶ سالگی از خونه فرار کردم با یه پسر آشنا شدم منو با خودش برد آذربایجان. ۴ سال با خانوادش زندگی کردم تا اینکه تصادف کرد و مرد. و من دوباره آواره شدم. جائی برای خوابیدن نداشتم. کجا برم؟ شبها تو پارکها یا توالتها میخوابیدم.بخاطر یه سر پناه مجبور می شدم برم با اینو آن باشم و اونها هم فقط بدن منو میخواستن تا به امیال شیطانیشون برسن بعدش هم مثل یه گهنه نجس منو بیرون می نداختند. دهها بار بخاطر روابط نامشروع در شهرستانهای مختلف دستگیر و زندانی شدم. بخاطر مشروبی که بهم میدادن ضریب هوشیم خیلی افت کرد و سیگار زیاد هم باعث از بین رفتن ریه ها و دندانهام شد.آخرین باری که منو گرفتند حامله بودم که بردنم بهزیستی تا وضع حمل کنم. اونجا با من خیلی بد رفتاری کردند. فحش و ناسزا میگفتند و همش تحقیرم میکردند شبها وقتی دمای بدنم بالا میرفت از یخچال آب برمیداشتم بخورم وقتی میخوردم متوجه میشدم در آب خلط دهان انداختند. زیاد خوشحال نبودم که حامله هستم چون از من آزمایش ایدز گرفته بودند و چون جوابشو به من نگفته بودند فکر میکردم مثبت باشه. وقتی بچه به دنیا اومد اونو از من گرفتند و گفتند تو لیاقت مادر بودن را نداری و باید برود شیرخوارگاه آمنه.از من دورش کردند و حتی نمیزاشتند ببینمش. از اینکه بچه دار شده بودم یه حس خوبی داشتم ولی برخوردهای اونا خیلی عصبانیم کرده بود واز بیم اینکه شاید اون هم ایدزی شده باشه. یه روز صبح زود با چاقو میوه خوری قبل از اینکه کارمندهای بهزیستی بیان بچه (۵ روزه) را برداشتم بردم تو حیاط و سرش رو بریدم و دو تا ضربه به حالت ضربدر هم رو سینه ش کشیدم و کشتمش. حالا هم اگر میخواین منو بکشین حاضرم همون طوری که من بچه ام را کشتم یه خانم بیاد و منو بکشه و راحتم کنه. من از خدامه که اعدامم کنید تا راحت بشم.

نوشته شده توسط حیدر رضایی در ساعت 13:10 | لینک  | 

نوشته شده توسط حیدر رضایی در ساعت 9:4 | لینک  |